چطور بهتر طراحی کنیم؟ تکنیک‌های ساده برای تصویرسازی

اگر تازه دارید طراحی و تصویرسازی را یاد می‌گیرید، احتمالاً با سؤال‌ها و چالش‌های مختلفی روبه‌رو شده‌اید؛ مثلاً چرا چیزی که در ذهنمان داریم به‌راحتی روی کاغذ یا صفحه نمی‌آید؟ چطور تناسبات و زاویه‌ها را بهتر تشخیص بدهیم؟ یا چطور با رنگ‌ها و لایه‌ها راحت‌تر کار کنیم؟

در این ویدیوی کوتاه، چند تکنیک و نکته کاربردی را با هم مرور می‌کنیم که می‌توانند به بهتر شدن طراحی و تصویرسازی شما کمک کنند؛ از استفاده درست از رفرنس و تقویت حافظه بصری گرفته تا Grid، روش ساعت، ایجاد تنوع در طراحی، مدیریت لایه‌ها در Procreate و استفاده از Alpha Lock و Clipping Mask.

اگر ترجیح می‌دهید به‌جای تماشای ویدیو، مطالب را بخوانید! متنی که در ادامه می‌بینید، محتوای آموزشی ویدیو است و نکات مطرح‌شده را به‌صورت کامل در اختیارتان قرار می‌دهد. بنابراین می‌توانید ویدیو را ببینید یا از متن زیر برای مطالعه و مرور مطالب استفاده کنید.

تخیل به‌تنهایی برای تصویرسازی کافی نیست

تا به حال احساس کرده‌اید که تخیل شما از مهارت طراحی‌تان قوی‌تر است؟ شاید ایده‌های زیادی در ذهن داشته باشید، اما وقتی می‌خواهید آن‌ها را روی کاغذ یا صفحه نمایش اجرا کنید، نتیجه با چیزی که تصور کرده‌اید فاصله زیادی داشته باشد.

فرقی نمی‌کند ۱۸ ساله باشید یا ۸۰ ساله؛ یادگیری تصویرسازی فقط مخصوص کسانی نیست که از ابتدا هنرمند یا طراح بوده‌اند. بسیاری از افراد می‌توانند با یادگیری چند روش ساده، تخیلات خود را به طراحی‌های واقعی و جذاب تبدیل کنند.

یکی از هدف‌های مهم در یادگیری تصویرسازی این است که به‌تدریج از وابستگی به کپی‌کردن آموزش‌ها فاصله بگیرید و بتوانید ایده‌های خودتان را با سبک شخصی‌تان اجرا کنید. اما برای رسیدن به این مرحله، ابتدا باید یک تصور اشتباه درباره «طراحی از روی تخیل» را کنار بگذاریم.

یک آزمایش ساده با دوچرخه

چشم‌هایتان را ببندید و یک دوچرخه را در ذهن تصور کنید. احتمالاً به‌راحتی می‌توانید فرمان، زین و چرخ‌ها را تصور کنید. اما اگر از شما بخواهند تعداد دقیق دنده‌ها یا نحوه اتصال تمام قطعات فلزی دوچرخه را به یاد بیاورید، کار بسیار دشوارتر می‌شود.

این در حالی است که احتمالاً صدها بار دوچرخه دیده‌اید.

دلیلش این است که مغز ما همه جزئیات چیزهایی را که می‌بینیم به یک اندازه ذخیره نمی‌کند. معمولاً بخش‌هایی را که برایمان مهم‌تر یا کاربردی‌تر هستند بهتر به خاطر می‌سپاریم. به همین دلیل ممکن است شکل کلی یک دوچرخه را به‌خوبی بشناسیم، اما اطلاعات بصری کافی برای طراحی دقیق آن از ذهن نداشته باشیم.

آیا هنرمندان واقعاً از روی تخیل طراحی می‌کنند؟

تصور رایجی وجود دارد که هنرمندان حرفه‌ای می‌توانند بدون نگاه‌کردن به هیچ مرجعی، هر چیزی را مستقیماً از تخیل خود روی کاغذ بیاورند. اما این تصور کاملاً دقیق نیست.

بسیاری از هنرمندان کار خود را با مشاهده و طراحی از روی چیزی که مقابلشان قرار دارد آغاز می‌کنند. وقتی یک شیء یا فرم را بارها و بارها مشاهده و طراحی می‌کنند، به‌تدریج یک بانک تصویری در ذهنشان شکل می‌گیرد.

بعد از مدتی، آن‌ها می‌توانند همان فرم را بدون نگاه‌کردن به تصویر مرجع دوباره ترسیم کنند.

بنابراین شاید بهتر باشد به‌جای اینکه بگوییم هنرمندان همیشه «از روی تخیل» طراحی می‌کنند، بگوییم آن‌ها اغلب از حافظه بصری خود استفاده می‌کنند؛ حافظه‌ای که از مشاهده و تمرین مداوم ساخته شده است.

پس اگر در ابتدای مسیر نمی‌توانید چیزی را از ذهن طراحی کنید، این موضوع نشانه ضعف یا نداشتن استعداد نیست. یکی از بهترین روش‌ها برای تقویت این توانایی، شروع طراحی از روی یک تصویر مرجع و تمرین مداوم مشاهده و بازسازی فرم‌هاست.

 

چگونه با Grid تناسبات طراحی را دقیق‌تر کنیم؟

یکی از مشکلات رایج هنگام شروع یک طراحی این است که در ابتدا با هیجان زیادی کار را آغاز می‌کنیم، اما در میانه مسیر متوجه می‌شویم اندازه یا جایگاه عناصر درست نیست. ممکن است سر بیش از حد بزرگ شده باشد، بدن در جای مناسبی قرار نگرفته باشد یا در نهایت فضای کافی برای ادامه طراحی روی بوم باقی نمانده باشد.

برای جلوگیری از این مشکل، می‌توان از شبکه‌بندی یا Grid به‌عنوان یک راهنمای ساده برای تعیین تناسبات استفاده کرد.

در پروکریت می‌توان قابلیت Grid را فعال کرد و تصویر مرجع را به بخش‌های مختلف تقسیم کرد. سپس به‌جای اینکه بخواهیم تمام تصویر را یک‌باره در ذهن خود تحلیل کنیم، آن را به شکل‌های ساده و قابل اندازه‌گیری تبدیل می‌کنیم.

ابتدا شکل‌های اصلی را پیدا کنید

برای شروع، بهتر است به‌جای تمرکز روی جزئیات، ابتدا فرم‌های اصلی را مشخص کنید؛ برای مثال در طراحی یک گربه می‌توان ابتدا سر و بدن را مشخص کرد و سپس سراغ جزئیاتی مانند گوش‌ها، پاها، چشم‌ها و بینی رفت.

هنگام طراحی سر، می‌توان بررسی کرد که این فرم در کدام بخش از شبکه قرار گرفته و فاصله آن از خطوط اطراف چقدر است. همین کار را برای بدن و پاها نیز انجام می‌دهیم.

برای مثال، ممکن است متوجه شویم که لبه یک پا از یک خط مشخص در شبکه عبور می‌کند، در قسمت دیگری حدود یک‌سوم مسیر را طی می‌کند و سپس به سمت بالا یا بیرون خم می‌شود. با توجه به همین نقاط و مسیرها می‌توان فرم کلی را بسیار دقیق‌تر بازسازی کرد.

در این مرحله لازم نیست خطوط کاملاً تمیز و بی‌نقص باشند. هدف این است که ابتدا جایگاه و تناسبات اصلی درست شوند؛ جزئیات و تمیزکاری را می‌توان در مراحل بعد انجام داد.

Grid یک ابزار آموزشی است، نه یک عصای دائمی

در ابتدای یادگیری، استفاده از شبکه ممکن است کمی زمان‌بر به نظر برسد، اما هدف اصلی آن فقط کمک به یک طراحی خاص نیست. شبکه به چشم و ذهن شما آموزش می‌دهد که نسبت‌ها، فاصله‌ها و جایگاه عناصر را دقیق‌تر مشاهده کنید.

با تمرین بیشتر، سرعت شما افزایش پیدا می‌کند و به‌تدریج می‌توانید همان تناسبات را بدون نیاز به شبکه در ذهن خود تصور کنید.

در واقع، Grid کمک می‌کند ذهن شما در تشخیص تناسبات بصری تمرین کند؛ بنابراین با گذشت زمان، وابستگی به آن کمتر خواهد شد.

روش ساعت برای تشخیص زاویه‌ها در طراحی

یکی دیگر از روش‌های ساده برای به‌دست‌آوردن تناسبات و جهت درست خطوط، استفاده از روش ساعت است.

فرض کنید می‌خواهید یک دامپلینگ را طراحی کنید. ابتدا یک خط راهنما از نقطه موردنظر رسم کنید و تصور کنید ابتدای این خط، مرکز یک ساعت است.

حالا از خودتان بپرسید: اگر این خط عقربه ساعت بود، به کدام عدد اشاره می‌کرد؟

برای مثال، اگر خط کمی بالاتر از عدد ۳ قرار داشته باشد، می‌توانید هنگام طراحی از همین زاویه ذهنی برای تعیین مسیر آن استفاده کنید. خط دیگری ممکن است تقریباً به سمت ساعت ۵ حرکت کند.

این روش باعث می‌شود به‌جای حدس‌زدن درباره زاویه خطوط، جهت آن‌ها را با یک مرجع ساده در ذهن خود مقایسه کنید.

ابتدا فرم کلی را با خطوط ساده مشخص کنید. وقتی تناسبات و جهت خطوط درست شدند، می‌توانید با خطوط تمیزتر وارد مرحله جزئیات شوید. در چنین شرایطی، اضافه‌کردن برآمدگی‌ها، فرورفتگی‌ها و جزئیات کوچک بسیار آسان‌تر خواهد بود.

روش ساعت در کنار Grid تنها دو نمونه از تکنیک‌هایی هستند که می‌توانند فرایند طراحی را سریع‌تر و قابل‌کنترل‌تر کنند.

برای یادگیری طراحی فقط یک روش وجود ندارد

Grid و روش ساعت تنها بخشی از تکنیک‌هایی هستند که می‌توان برای ساده‌تر و سریع‌تر کردن طراحی استفاده کرد. روش‌های دیگری مانند روش شکل (Shape Method) و روش فضای منفی (Negative Space) نیز می‌توانند در موقعیت‌های مختلف مفید باشند.

اما یکی از اشتباهات رایج در یادگیری طراحی این است که تصور کنیم فقط یک روش درست برای طراحی وجود دارد.

واقعیت این است که روشی که برای ذهن یک هنرمند بسیار خوب جواب می‌دهد، لزوماً برای فرد دیگری به همان اندازه مناسب نیست. ذهن افراد در نحوه مشاهده، تحلیل و به‌خاطر سپردن فرم‌ها با یکدیگر تفاوت دارد.

به همین دلیل بهتر است تکنیک‌های مختلف را امتحان کنید. ممکن است بخشی از یک روش برای شما کاربردی باشد و بخش دیگری از یک تکنیک متفاوت را بیشتر بپسندید. در نهایت، ترکیب این تجربه‌ها می‌تواند به شکل‌گیری روشی منحصربه‌فرد منجر شود که با شیوه فکرکردن و یادگیری خودتان هماهنگ است.

هدف این نیست که یک تکنیک مشخص را برای همیشه دنبال کنید؛ هدف این است که مجموعه‌ای از ابزارها و روش‌ها را بشناسید و از میان آن‌ها روش مناسب خودتان را پیدا کنید.

ایجاد تنوع؛ یکی از کلیدهای جذابیت در تصویرسازی

اگر هدف شما فقط خلق یک تصویر کاملاً واقع‌گرایانه باشد، در بسیاری از مواقع یک عکس می‌تواند همان اطلاعات بصری را در اختیار شما قرار دهد. اما تصویرسازی معمولاً فرصت بیشتری برای خلاقیت و ایجاد یک سبک شخصی در اختیار ما می‌گذارد.

یکی از روش‌های ساده برای جذاب‌تر و دوست‌داشتنی‌تر کردن تصویرسازی، ایجاد تنوع است.

برای درک بهتر این موضوع، سه دایره ساده را در نظر بگیرید. اگر هر سه دایره دقیقاً یک اندازه و یک‌شکل باشند، ترکیب چندان جذابی ایجاد نمی‌کنند. اما اگر اندازه آن‌ها را تغییر دهیم، از شکل‌های متفاوت استفاده کنیم، آن‌ها را با ترتیب دیگری کنار هم قرار دهیم یا رنگ و تیرگی آن‌ها را تغییر دهیم، ترکیب بسیار جذاب‌تر می‌شود.

بنابراین یکی از کلیدهای ایجاد جذابیت بصری، ایجاد تنوع در ویژگی‌هایی مانند اندازه، شکل و رنگ است.

تنوع در اندازه و شکل

در یک تصویرسازی واقعی می‌توانیم همین اصل را در عناصر مختلف به کار ببریم.

برای مثال، اگر چند پنجره در یک تصویر داریم، بهتر است همه پنجره‌ها دقیقاً یک اندازه نباشند. ترکیبی از پنجره‌های کوچک، متوسط و بزرگ می‌تواند تصویر را پویاتر کند.

همین اصل را می‌توان در اشیای داخل یک ویترین نیز دید؛ بعضی عناصر می‌توانند بلندتر، بعضی کوتاه‌تر و بعضی بزرگ‌تر باشند.

حتی در یک کیک چندطبقه نیز می‌توان از طبقات کوچک، متوسط و بزرگ استفاده کرد تا یکنواختی از بین برود.

تنوع در خطوط

تنوع فقط به اندازه و شکل محدود نمی‌شود. خطوط نیز می‌توانند ضخامت‌های متفاوتی داشته باشند.

برای مثال، استفاده از ترکیبی از خطوط ضخیم و نازک در طراحی یک کدو تنبل، به آن تنوع و جذابیت بیشتری می‌دهد.

تنوع در رنگ

رنگ نیز نقش مهمی در جلوگیری از یکنواختی دارد. اگر تمام عناصر یک تصویر دقیقاً با یک رنگ ساخته شوند، نتیجه می‌تواند خسته‌کننده به نظر برسد. استفاده از رنگ‌های متنوع در عناصری مانند کتاب‌ها، اشیا و جزئیات محیط باعث می‌شود تصویر زنده‌تر و جذاب‌تر شود.

ایجاد تنوع در اندازه، شکل، خط و رنگ، یکی از بخش‌های مهم در پیدا کردن و شکل‌دادن به یک سبک تصویری منحصربه‌فرد است.

 

چرا استفاده درست از لایه‌ها در پروکریت اهمیت دارد؟

رنگ‌آمیزی یکی از جذاب‌ترین بخش‌های تصویرسازی دیجیتال در پروکریت است. انعطاف‌پذیری هنر دیجیتال این امکان را می‌دهد که بسیاری از تغییرات را راحت‌تر از هنر سنتی انجام دهیم؛ اما برای استفاده درست از این انعطاف‌پذیری، باید از همان ابتدا ساختار لایه‌ها را به‌درستی مدیریت کنیم.

در هنر سنتی، وقتی روی کاغذ یا بوم کار می‌کنید، امکانات محدودی برای بازگشت و اصلاح دارید. برای مثال، اگر در یک نقاشی آبرنگ بیش از حد تیره کار کنید، روشن‌کردن دوباره آن قسمت می‌تواند بسیار دشوار باشد.

اما در هنر دیجیتال، لایه‌ها این امکان را فراهم می‌کنند که قسمت‌های مختلف تصویر را جدا از یکدیگر ویرایش کنیم.

می‌توان لایه‌ها را مانند چندین برگ کاغذ در نظر گرفت که روی یکدیگر قرار گرفته‌اند؛ با این تفاوت که قسمت‌هایی از این برگ‌ها می‌توانند شفاف باشند.

اگر کار با Procreate برایتان جذاب است و می‌خواهید امکانات و تکنیک‌های بیشتری را یاد بگیرید، می‌توانید مجموعه آموزش Procreate در مرغنه را ببینید.

هر بخش مهم را در لایه مناسب قرار دهید

برای مثال، اگر رنگ مردمک چشم‌ها روی یک لایه جداگانه قرار داشته باشد، می‌توان رنگ یا شکل مردمک‌ها را تغییر داد، بدون اینکه سفیدی چشم‌ها یا سایر قسمت‌های طراحی تحت تأثیر قرار بگیرد.

اما اگر مردمک و سفیدی چشم روی یک لایه باشند و بخواهید شکل مردمک را پاک کنید، ممکن است بخش دیگری از طراحی نیز نمایان شود و مجبور شوید دوباره آن قسمت را بازسازی کنید.

به همین دلیل، استفاده درست از لایه‌ها می‌تواند زمان و زحمت زیادی را در فرایند تصویرسازی کاهش دهد.

همچنین هنگام رنگ‌آمیزی بهتر است بخش‌هایی که با یکدیگر تماس دارند، مانند دو کدو تنبل، گربه و پس‌زمینه، در لایه‌های جداگانه قرار بگیرند. این کار باعث می‌شود در ادامه بتوانید رنگ هر بخش را سریع‌تر و آسان‌تر تغییر دهید و کنترل بیشتری روی تصویر داشته باشید.

چرا رنگ پس‌زمینه روی ظاهر رنگ‌ها تأثیر می‌گذارد؟

یکی از نکات مهم هنگام رنگ‌آمیزی این است که رنگ‌ها را به‌صورت جداگانه و بدون توجه به محیط اطرافشان ارزیابی نکنیم.

برای مثال، ممکن است دو نمونه قهوه‌ای را در کنار یکدیگر ببینید و تصور کنید یکی از آن‌ها تیره‌تر است؛ در حالی که هر دو دقیقاً یک طیف قهوه‌ای هستند. چیزی که باعث می‌شود متفاوت به نظر برسند، رنگ پس‌زمینه است.

این موضوع نشان می‌دهد که بهتر است رنگ پس‌زمینه را از همان ابتدای رنگ‌آمیزی تصویر انتخاب کنیم.

قبل از اینکه سراغ جزئیات جذاب و تزئینی بروید، ابتدا به ترکیب کلی رنگ‌ها فکر کنید و ببینید رنگ‌های اصلی تصویر در کنار یکدیگر چه ظاهری ایجاد می‌کنند؛ به‌خصوص در قسمت‌هایی که سطح بزرگی از تصویر را پوشش می‌دهند.

وقتی ساختار کلی رنگ‌ها از ابتدا مشخص باشد، تصمیم‌گیری درباره جزئیات رنگی در مراحل بعد بسیار ساده‌تر خواهد شد.

استفاده از Alpha Lock برای اضافه‌کردن جزئیات

فرض کنید کدو تنبل را روی یک لایه جداگانه طراحی کرده‌اید و حالا می‌خواهید روی آن سایه و جزئیات اضافه کنید.

اگر اندازه براش بزرگ باشد، ممکن است هنگام رنگ‌آمیزی از محدوده کدو تنبل خارج شوید و مجبور شوید قسمت‌های اضافی را پاک کنید. در پروکریت می‌توان با استفاده از Alpha Lock این کار را بسیار ساده‌تر کرد.

با فعال‌کردن Alpha Lock، نقاشی شما فقط به نواحی‌ای محدود می‌شود که قبلاً روی همان لایه رسم شده‌اند. بنابراین وقتی شروع به اضافه‌کردن سایه می‌کنید، رنگ از محدوده شکل اصلی خارج نمی‌شود و دیگر لازم نیست دائماً لبه‌های آن را دنبال یا قسمت‌های اضافی را پاک کنید.

این روش برای اضافه‌کردن سایه، بافت و جزئیات روی یک شکل بسیار کاربردی است.

چه زمانی Clipping Mask بهتر است؟

اما فرض کنید می‌خواهید رنگ اصلی کدو تنبل را تغییر دهید و در عین حال سایه‌ها را حفظ کنید.

اگر رنگ و سایه‌ها روی یک لایه باشند، انجام این کار دشوار می‌شود. در این شرایط بهتر است یک لایه جدید بالای لایه کدو تنبل ایجاد کنید و سایه‌ها را روی آن قرار دهید.

سپس با فعال‌کردن Clipping Mask، محتوای لایه جدید را به شکل لایه زیرین محدود می‌کنید.

مزیت این روش این است که سایه‌ها در یک لایه جدا قرار دارند. بنابراین می‌توانید رنگ اصلی کدو تنبل را تغییر دهید یا حتی بخشی از سایه‌ها را پاک و اصلاح کنید، بدون اینکه رنگ پایه تصویر تحت تأثیر قرار بگیرد.

این تفاوت یکی از نکات مهم در مدیریت لایه‌ها در تصویرسازی دیجیتال است: Alpha Lock برای کار روی همان محتوای موجود در یک لایه بسیار کاربردی است، در حالی که Clipping Mask امکان ایجاد تغییرات جداگانه و قابل‌کنترل روی یک لایه جدید را فراهم می‌کند.

 

رنگ؛ یکی از مهم‌ترین مهارت‌ها در تصویرسازی دیجیتال

در میان تمام مهارت‌هایی که در این آموزش بررسی شد، رنگ یکی از مهم‌ترین آن‌هاست. انتخاب رنگ می‌تواند تأثیر بسیار زیادی بر نتیجه نهایی یک تصویرسازی داشته باشد و حتی باعث شود یک اثر جذاب‌تر یا کم‌اثرتر به نظر برسد.

بنابراین بعد از یادگیری اصول طراحی، تناسبات، ایجاد تنوع و مدیریت لایه‌ها، شناخت بهتر رنگ و نحوه انتخاب ترکیب‌های رنگی مناسب می‌تواند مرحله مهم دیگری در مسیر پیشرفت شما باشد.

در ادامه این مجموعه می‌توان سراغ تکنیک‌های بیشتری برای انتخاب رنگ‌هایی رفت که در تصویرسازی دیجیتال کاربردی و هماهنگ هستند.

 

اگر می‌خواهید یادگیری تصویرسازی دیجیتال را جدی‌تر دنبال کنید، در مرغنه می‌توانید مجموعه دوره‌های آموزش تصویرسازی دیجیتال را ببینید؛ از یادگیری تکنیک‌های طراحی و رنگ گرفته تا کار با ابزارهای دیجیتال و خلق تصاویر حرفه‌ای‌تر.

 

دیدگاه کاربران

هنوز دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.

دیدگاه خود را بنویسید

مقالات مرتبط