9 اشتباهی که هر مبتدی هنر دیجیتال باید از آن‌ها دوری کند

۹ اشتباهی که هر مبتدی هنر دیجیتال باید از آن‌ها دوری کند

به عنوان یک مبتدی در هنر دیجیتال (یا هنر به طور کلی)، همه ما اشتباهاتی می‌کنیم و از آن‌ها درس می‌گیریم. من اینجا 9 اشتباه رایج مبتدی‌ها رو جمع‌آوری کردم و برای هر کدوم یه راه‌حل پیشنهاد می‌کنم. اشتباه‌ها مهم‌اند و ازشون باید یاد گرفت، ولی لازم نیست بارها و بارها شکست بخوری وقتی می‌تونی از تجربه کسایی که قبلاً مسیر رو رفتن و راه‌حل پیدا کردن استفاده کنی. اینطوری خیلی از ناامیدی‌ها و عصبانیت‌ها جلوگیری می‌شه.

فقط اینو بدون که نگاه من اینجا روی خلق آثار حرفه‌ای و واقع‌گرایانه است. هنر خیلی سبک‌دار یا انتزاعی موضوع بحث ما نیست، پس اگه دنبال اون سبک‌ها هستی، جای دیگه باید سر بزنی.

هدفم اینه که کارهات واقعاً جذاب و واقعی به نظر برسن، طوری که حس کنی می‌تونی واقعاً به محیط مفهومی که ساختی دست بزنی.

خب، بیاید نگاه کنیم به این اشتباه‌های رایج مبتدی‌ها:

اشتباه ۱: شروع کردن بدون داشتن ایده

وقتی خودم مبتدی بودم و می‌خواستم یه نقاشی جدید شروع کنم، گاهی اوقات بوم سفید خالی خیلی دلهره‌آور بود. اگه بدون هیچ ایده‌ای توی ذهنم یا بدون هیچ جهت مشخصی شروع می‌کردم، پر کردن بوم با چیزی که معنی داشته باشه خیلی سخت می‌شد و آخرش هم ناامید می‌شدم و فتوشاپ رو می‌بستم.

راه‌حل: قبل از اینکه قلمو رو برداری و شروع به نقاشی کنی، یه ایده داشته باش. مثلا می‌خوای یه موجود دریایی انسانی زنانه بکشی، عالیه! لازم نیست دقیقاً بدونی اون موجود چطوریه، ولی حداقل یه ایده و یه جهت داری. این کمک می‌کنه وقتی شروع می‌کنی و موقع طراحی اولیه ایده‌ها رو مرور می‌کنی، کار راحت‌تر پیش بره.

کار دیگه‌ای که می‌تونی بکنی اینه که از منابع الهام‌بخش ایده بگیری، چیزایی که شبیه اون چیزی هست که می‌خوای بسازی. مثلا اگه موجودت یه موجود دریایی زنانه‌ست، یه نگاه به آناتومی زنانه بنداز، پوست و باله‌های ماهی یا دلفین رو ببین، و حتی ممکنه چنگال‌هایی شبیه خرچنگ هم داشته باشه.

تمام این‌ها کمک می‌کنه ایده‌هات رو روی کاغذ بیاری، نقاشی رو شروع کنی و حتی ایده‌های طراحی فوق‌العاده‌ای پیدا کنی.

اشتباه ۲: جزئیات بیش از حد

یکی دیگه از چیزایی که خیلی وقت‌ها خودم انجام می‌دادم این بود که سعی می‌کردم همه جا پر از جزئیات کنم و هر سانتی‌متر از نقاشی‌م رو اصلاح و ریزکاری کنم. گاهی آنقدر وسواس پیدا می‌کردم که بخوام همه‌چیز تا حد ممکن دقیق و کامل باشه، حتی گوشه‌ها. بعداً فهمیدم این واقعاً مشکل‌ساز بود.

اگر مخاطبت نقاشی‌ای ببینه که هر جای اون پر از جزئیات پیچیده و ظریف باشه، خیلی راحت گیج می‌شه و تجربه دیدنش آسیب می‌بینه – حتی اگر جزئیات واقعاً زیبا و استادانه باشن.

راه‌حل: یه نقاشی باید یک ایده، یک داستان یا یک مفهوم رو منتقل کنه، و این کار با استفاده از ترکیب‌بندی، نورپردازی، کنتراست، عناصر داستانی و چیزهایی مثل این انجام می‌شه – نه با اضافه کردن بیش از حد جزئیات به این امید که نقاشی کامل و قشنگ به نظر برسه.

برای این کار، باید تمرکز ایجاد کنی و همه‌چیز رو همزمان ریز و پرجزئیات نکنید. اگر جزئیات جذاب همه جای صحنه پراکنده باشن، نقاشی تمرکز، جهت و جریان خودش رو از دست می‌ده.

نقاط مهم و کانونی، جاهایی هستن که باید توجه مخاطب رو جلب کنن، نه قسمت‌های کم‌اهمیت که کسی قرار نیست مدت زیادی بهش نگاه کنه.

به این دو تصویر نگاه کن:

این‌ها نمونه‌هایی از یک رقابت دیجیتال مت پینتینگ هستند که در سایت mattepainting.org با عنوان «چشم‌انداز ابری بیگانه» برگزار شد. به نظرم تصویر اول اثر Simona Ceci، هرچند بسیار حرفه‌ای اجرا و رندر شده، جزئیات زیادی داره. تصویر دوم اثر Jadrien Cousens جزئیات کمتری داره ولی ایده رو بهتر منتقل می‌کنه و حس سینمایی بیشتری هم داره. جالب اینکه تصویر دوم برنده‌ی مسابقه هم شد!

اشتباه ۳: نداشتن دینامیک کافی در ارزش‌ها و پرسپکتیو جوّی

من شخصاً خیلی با این مشکل مواجه نمی‌شم، چون پیشینه زیادی در طراحی با مداد گرافیت دارم. عاشق ایجاد تضاد قوی بین روشنایی و تاریکی با ابزارهای سنتی هستم و همین رو به هنر دیجیتال خودم هم منتقل کردم.

با این حال، خیلی از مبتدی‌ها از محدوده‌های ارزش‌ها درست استفاده نمی‌کنن تا آثار واقع‌گرایانه و دینامیک بسازن. ممکنه دینامیک ارزش‌ها وجود داشته باشه، اما درست به کار نرفته باشه.

مسئله‌ی دیگه پرسپکتیو جوّی (atmospheric perspective) است. استفاده صحیح از این تکنیک خیلی مهمه تا به بیننده بفهمونی چه چیزی بزرگه، چه چیزی دور یا نزدیکه، حس مقیاس و جو محیط رو منتقل کنی و غیره. حتی در محیط‌های نزدیک و طراحی شخصیت‌ها، پرسپکتیو جوّی برای «فریب دادن» چشم بیننده و کمک به درک عمق و فضا استفاده می‌شه.

راه‌حل: به مثال‌های زیر نگاه کن:

تصویر اول یه نقاشیه با محدوده ارزش پایین و دینامیک ارزش کم. خیلی تخت و یکنواخته، هیچ تضاد واقعی یا بازی نور نداره و تقریباً پرسپکتیو جوّی هم توش دیده نمی‌شه.

حالا یه نمونه بهتر از Gavin O’Donnell داریم:

این تصویر از Gavin O’Donnell استفاده بسیار خوبی از تضادها کرده و محدوده دینامیک ارزش‌هاش بالاست، به‌خوبی تمرکز روی نقاط کانونی مهم تصویر رو نشون می‌ده. دقت کن وقتی مسیر از جایی که «دوربین» قرار داره تا به خرابه‌ها می‌رسه رو دنبال می‌کنیم، تصویر روشن‌تر و برجسته‌تر می‌شه.

در نقاشی، ارزش‌ها از سیاه مطلق تا سفید مطلق و تمام طیف رنگ‌ها و ارزش‌های بینش وجود داره. اگر نقاشی‌ت تضادها رو با استفاده از بیشتر این طیف به‌کار ببره، می‌تونی ایده رو خیلی مؤثرتر منتقل کنی، البته به شرطی که دینامیک ارزش‌ها و پرسپکتیو جوّی رو به نفع خودت یاد بگیری و استفاده کنی.

اشتباه ۴: استفاده بیش از حد از سفید خالص

سفید خالص و سیاه خالص چیزی است که خیلی وقت‌ها در نقاشی‌های مبتدی دیده می‌شه. این رنگ‌های افراطی باید با دقت استفاده بشن، و این مخصوصاً برای سفید خالص صدق می‌کنه، کمتر برای سیاه خالص.

سفید خالص در طبیعت خیلی نادره و فقط وقتی رخ می‌ده که مستقیم به خورشید یا ماه نگاه کنی، یا یه چراغ خیلی روشن باشه. سفیدهای خالص در نقاشی‌هات باید محدود به منابع نور متمرکز و ایجاد یک افکت خاص باشن.

اگه زیاد از سفید یا سیاه خالص استفاده کنی، نقاشی‌ت چیزی می‌شه که بهش می‌گن «blown out»، یعنی دیگه هیچ اطلاعاتی جز اون رنگ وجود نداره و ارزش‌ها به حداکثر خودشون رسیده‌اند.

راه‌حل: به مثال زیر نگاه کن:

در نقاشی اول اینجا، می‌بینی که آسمان غروب کاملاً «blown out» شده و سفید مطلقه (گاهی هم زرد یا نارنجی خیلی روشن)، که این یه اشتباه رایج مبتدی‌هاست.

اگر این مشکل رو با برگردوندن کمی تعریف و جزئیات به آسمان اصلاح کنیم، تصویر خیلی طبیعی‌تر به نظر می‌رسه. پایین می‌تونی ببینی یه غروب چطور به نظر می‌رسه بدون مناطق «blown out» (به جز دیسک خورشید که گاهی سفید مطلقه): اثر Ninjatic.

اشتباه ۵: استفاده نکردن مؤثر از رنگ‌های سرد و گرم

تئوری رنگ یکی از جنبه‌های بسیار مهم نقاشیه و برای ارائه ایده‌هات حیاتی است. اینکه رنگ‌ها با هم هماهنگ بشن و به نفع نقاشی تو کار کنن، چیزی نیست که یک شبه یاد گرفته بشه؛ نیاز به مطالعه، تمرین و زمان داره. حتی هنرمندان حرفه‌ای هم همیشه تئوری رنگ رو کامل نمی‌فهمن و این کاملاً طبیعی است – هدف ما فقط اینه که کارها طبیعی و جذاب به نظر برسن.

نکته اصلی که می‌خوام اینجا بگم اینه که درک اینکه استفاده درست از رنگ‌های سرد و گرم چقدر می‌تونه کمک کنه نقاشی‌ها زنده‌تر و جذاب‌تر به نظر برسن، خیلی مهمه.

راه‌حل: به دنیای اطراف نگاه کن، یا عکس‌هایی از طبیعت رو بررسی کن. به رنگ سایه‌ها و قسمت‌های نورخورده دقت کن. ببین یه جنگل با یه تکه چمن نورگیر در روز آفتابی چطور به نظر می‌رسه. روز ابری چطور؟ تفاوتش چیه؟ در روزهای آفتابی، سایه‌ها معمولاً رنگ سردتر و مایل به آبی دارن، در حالی که قسمت‌های نورخورده رنگ گرم‌تری دارن.

در اینجا چند نمونه آوردم. این تصاویر رو خودم در نیوزیلند گرفتم. به رنگ سایه‌ها و قسمت‌هایی که نور خورشید بهشون می‌خوره دقت کن (می‌تونی تصاویر رو اسکرول کنی تا توضیحات کامل رو ببینی!).

آسمان آبی نور همه‌جهت از بالا می‌تابونه، و خورشید نور جهت‌دار از یک سمت می‌فرسته. این نورها هم منعکس می‌شن و بازتاب پیدا می‌کنن، و می‌تونیم این رو در تصویر اول ببینیم، جایی که زیر درخت نور بازتابی زیادی از خورشید داره، پس رنگ‌ها زیرش گرم به نظر می‌رسن. جایی که نور خورشید نمی‌تابه، نور آبی آسمان روشن‌تره و رنگ‌ها متمایل به آبی و سرد می‌شن.

اینجا چند تا سنگ نقاشی کردم (اگه می‌خوای یاد بگیری چطور این کارو کنی، می‌تونی این آموزش نقاشی سنگ رو بررسی کنی!). دقت کن در تصویر استاندارد «ابری»، سایه‌ها همون رنگ قسمت‌های روشن رو دارن و تضاد رنگ سرد/گرم خیلی کم دیده می‌شه. ولی وقتی هوا آفتابی باشه، رنگ‌ها خیلی اشباع‌تر می‌شن و تضاد رنگ سرد/گرم واقعاً خودش رو نشون می‌ده.

جایی که نور خورشید به سنگ‌ها می‌خوره، رنگ‌ها گرم و مایل به زرد می‌شن، و جایی که نمی‌خوره، نور آبی آسمان غالب می‌شه. من هم جاهایی که منطقیه نور بازتابی اضافه می‌کنم تا تصویر طبیعی‌تر و زنده‌تر به نظر برسه.

تصویر دوم آسمانی کمی ابری ولی هنوز آفتابی داره، بنابراین رنگ‌ها کمی کمتر اشباع شدن و رنگ‌های سرد کمتر به چشم میان، اما هنوز حضور دارن.

استفاده درست از رنگ‌های گرم و سرد در سایه‌ها باعث می‌شه کل نقاشی بهتر به نظر برسه و حس واقع‌گرایانه‌تری داشته باشه.

این تکنیک توی تولید فیلم‌ها و بازی‌ها هم استفاده می‌شه، جایی که نورپردازی شامل نور سفید/زرد، نور خنثی، نور سرد آبی و نور گرم مایل به قرمز هست تا تضاد بین رنگ‌های سرد و گرم ایجاد کنه.

به مثال پایین نگاه کن: نور محیطی آبی و سرد از نور شمعی که کنار شخصیت قرار داره قوی‌تره، ولی شمع‌ها نور لبه‌ای ایجاد می‌کنن و کمی نور گرم محیطی از پشت هم اضافه می‌کنن.

استفاده درست از این تئوری رنگ می‌تونه تکنیک نقاشی‌ت رو به طرز قابل توجهی بهبود بده.

اشتباه ۶: استفاده فقط از قلموی سخت یا فقط از قلموی نرم

این اشتباه نسبتاً سخت قابل اصلاحه، چون اینکه کی از لبه‌ها و گذارهای نرم استفاده کنی و کی از لبه‌ها و گذارهای سخت، چیزی است که به ترکیب چندین جنبه از نقاشی بستگی داره؛ مثل جریان تصویر، نقاط کانونی، تضاد و ترکیب‌بندی. خوشبختانه می‌تونی با آزمایش و تمرین خیلی چیزها یاد بگیری.

جایی که از لبه‌های سخت استفاده می‌کنی، تضاد ایجاد می‌شه و هر جا که تضاد باشه، تمرکز و نقطه کانونی هم شکل می‌گیره. استفاده از قلموی نرم و ایجاد لبه‌های نرم می‌تونه باعث بشه لبه‌های سخت بیشتر برجسته بشن.

راه‌حل: سعی کن فکر کنی در کدوم بخش‌های آثار هنری‌ت ویژگی‌های نرم‌تر داشته باشن و کدوم بخش‌ها سخت‌تر. مثلاً دشت‌های چمنی اغلب نرم هستن و فقط بعضی مناطق کمی تضاد دارن، در حالی که کوه‌ها بافت‌ها و لبه‌های تیز بیشتری دارن.

به مثال زیر نگاه کن:

۹ اشتباهی که هر مبتدی هنر دیجیتال باید از آن‌ها دوری کند

اینجا یک کوه بزرگ و تیز داریم با یک شهر سفید در مرکز، و اطرافش یک چشم‌انداز نرم و گسترده می‌بینیم که چند ابر در حال حرکت، تمرکز بیشتری روی نقطه کانونی اصلی ایجاد می‌کنن.

یه تمرین خیلی خوب اینه که وقتی داری ابرها و کوه‌ها یا هر چیزی با بافت‌ها و لبه‌های تیز می‌کشی، با قلموهای نرم و سخت بازی کنی. بین قلموی سخت و نرم جابجا شو و آزمایش کن تا بفهمی کجا باید کدوم رو استفاده کنی.

اشتباه ۷: استفاده از رنگ‌های خیلی اشباع

وقتی تازه شروع می‌کنیم، اکثر مبتدی‌ها با رنگ مشکل دارن، بنابراین اغلب رنگ‌های خیلی قوی و خالص رو از چرخ رنگ انتخاب می‌کنن و در نهایت رنگ‌های زیادی می‌شن که با هم رقابت می‌کنن و خیلی اشباع هستن.

راه‌حل: به محدوده میانی انتخابگر رنگ بچسب. اینطوری رنگ‌ها طبیعی‌تر و هماهنگ‌تر خواهند بود و نقاشی جذاب‌تر و قابل‌پذیرش‌تر به نظر می‌رسه.

بیشتر وقت‌ها در همین محدوده بمان و یک ترکیب رنگ و ارزش خیلی واقعی خواهی داشت. اگر به اطراف نگاه کنی، متوجه می‌شی که بیشتر چیزهای طبیعی رنگ‌ها و ارزش‌هایی در همین محدوده دارن؛ بعضی قسمت‌ها خیلی تاریک هستن، بعضی روشن و گاهی اشباع شده، اما اکثراً ملایم و کم‌اشباع هستن.

همچنین، اگر دلیل محکمی برای استفاده از این همه رنگ قوی نداری، بهترین توصیه من اینه که فقط از دو یا سه طیف رنگ استفاده کنی – سادگی همیشه برنده است!

این نقاشی تقریباً کاملاً در یک طیف زرد و نارنجی قرار داره. رنگ دیگه‌ای که دیده می‌شه، آبی آسمان، جرقه‌های انرژی و موتور پرتاب دوچرخه است. این باعث شده نقاشی ساده و خوشایند باشه و مفهومش به خوبی منتقل بشه. دو انتخاب رنگ اصلی که همدیگه رو به خوبی تکمیل می‌کنن.

اگه این نقاشی رو با رنگ‌های خیلی اشباع و تغییرات شدید رنگ می‌کشیدم، خیلی انتزاعی و غیرواقعی می‌شد – یعنی خیلی سبک‌دار. من بیشتر در محدوده میانی جدول رنگ باقی موندم؛ هیچ رنگی خیلی اشباع، خیلی روشن یا خیلی تاریک نیست و همه چیز متعادل و واقعی به نظر می‌رسه.

اشتباه ۸: گیر کردن روی قلموها

«اینجا از کدوم قلمو استفاده کردی؟» احتمالاً یکی از سوالاتی است که بیشترین تعداد از مبتدی‌ها می‌پرسن. مبتدی‌ها معمولاً روی قلموها حساب زیادی باز می‌کنن تا مهارت نقاشی دیجیتال‌شون رو بهتر کنن. اما مثل اینه که فکر کنی مدادهای گرافیت مختلف می‌تونن تو نقاشی روی کاغذ معجزه کنن – هر هنرمندی که می‌تونه نقاشی کنه، با یک مداد معمولی هم می‌تونه به خوبی بکشه. داشتن صدها قلمو مختلف فتوشاپ باعث نمی‌شه نقاش فوق‌العاده بشی.

راه‌حل: یک پک قلمو انتخاب کن و اون‌هایی که بیشتر دوست داری رو پیدا کن و به همون‌ها بچسب! استفاده از چند قلمویی که باهاش راحتی، بی‌قیمت است، چون حس می‌کنی چطور عمل می‌کنن، چطور باهاش پیشرفت می‌کنی و چطور ایده‌هات رو بیان می‌کنی – درست مثل وقتی که با یک مداد گرافیت راحت می‌شی و می‌تونی بنویسی یا نقاشی بکشی.

بعد از مدتی اگه دنبال تازگی در پالت قلموهای خودت هستی، می‌تونی پک‌های دیگه دانلود کنی و با قلموها بازی کنی، اما این نباید تمرکز اصلی‌ت باشه. هدف اصلی ساخت آثار فوق‌العاده است.

اشتباه ۹: تنظیم نکردن درست تبلت

داشتن یک تبلت طراحی به‌خوبی کالیبره‌شده خیلی مهمه، اما اغلب مبتدی‌ها این مورد رو نادیده می‌گیرن، چون خب، واقعیت اینه که فقط می‌خوای شروع به نقاشی کنی!

راه‌حل: کالیبره کردن یعنی وارد تنظیمات تبلت بشی، حساسیت قلم رو تنظیم کنی، کلیدهای میانبر و عملکردهای مهم رو ست کنی تا جریان کاری سریع‌تر و روان‌تر بشه و تبلت با تو هماهنگ کار کنه نه اینکه تو با اون درگیر باشی.

همچنین یادت باشه موقع کار با تبلت درست بشینی؛ یعنی تبلت دقیقاً روبروی صفحه نمایش باشه – نه زاویه‌دار.

جمع‌بندی

تمام این اشتباه‌ها با تمرین بیشتر نقاشی و مطالعه آثار هنرمندان مورد علاقه‌ت و محیط طبیعی اطرافت کم‌کم اهمیتشون کمتر می‌شه.

وقتی خودم با نقاشی دیجیتال شروع کردم، با همه این اشتباه‌ها مواجه بودم، اما هر چی بیشتر نقاشی می‌کردم و محیط و آثار و عکس‌های مورد علاقه‌م رو بررسی می‌کردم، بهتر می‌شدم.

امیدوارم چیز جدیدی یاد گرفته باشی و بتونی از این راه‌حل‌ها وقتی خودت نقاشی می‌کنی استفاده کنی. لطفاً نظرت رو کامنت بذار و بهم بگو چه فکر می‌کنی!

تا دفعه بعد، دوستان!